خرید بک لینک
شب آمد و غمی به دل خسته ام نشست

بین من و تو فاصله ها از میان گسست

از دوریت نشستی و گفتی و گریه ها

من هم مخاطب سخنت ،آه و زجّه ها

گفتی خزان ،زمانه ناجور فصل هاست

گفتی که فصلِ سردِ زمانِ جدالِ ماست

گفتم کدام فصل مرا سمت تو رساند۰۰?

حتی بهار ، قلب مرا سوی غصه راند۰۰۰

تا دمدم سحر سخنت هم دراز شد

سودای باتو بودنِ من، یک نیاز شد

تاریکی و شب ظلمت ،دگر شکست

خورشید ،سربرآمده، بر آسمان نشست

دیگر خبر نبود ز تو، از خیال تو

وهم و گمان من و - آااه - فکر محال تو

#مهدی موسوی (بیهق)

برچسب: نویسنده: حسین حبیبی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 16:26

صفحه بندی