خرید بک لینک
تا ساعت قرار نشستم ، نیامدی
با عشق و انتظار نشستم ، نیامدی


صبحانه ، چای ، نان و عسل هم فراهم ند
تا موقع نهار نشستم ، نیامدی


زان پس برای آمدنت تا دم غروب
در عشق تو دچار نشستم ،نیامدی

آهنگ " شد خزان بنان " را به زیر لب
با گریه تا بهار نشستم ، نیامدی


در کوچه های شهر به دنبال دیدنت
تا جان کنم نثار نشستم ، نیامدی


غمگین و خسته و نگران از ندیدنت
با تکیه بر سه تار نشستم ، نیامدی


آخر کنار پنجره ی باغ غصه ها
آتش به اختیار نشستم ، نیامدی


در انتظار خوشه ی سبزِ امید ها
محصور در حصار نشستم ، نیامدی

#مهدی موسوی ( بیهق)

برچسب: نویسنده: حسین حبیبی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 21:39

صفحه بندی